تبليغاتX
شاهین نجفی
...مدتی طول کشيد تا کاملا دريابم که غالباً اين نيروهای خير و شر نيستند که با هم می جنگند، بلکه فقط دو نيروی شرّند که برای کنترل جهان با هم رقابت می کنند.

روح پراگ  ايوان کليما

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 20:24  توسط ش. ن 

دوستان خوب من

در این چند مدت حجم وسیعی از ایمیل ها و پیام های شما درباره آلبوم ویا آهنگی جدید بود.باور کنید که ما تمام تلاش خودمان را می کنیم تا کار هر چه سریع تر تمام بشود.من دوست دارم این کار با کیفیت استاندارد منتشر بشود و این زمانبر است.بیشتر از این هم نمی توانم به سازندهء کارها فشار بیاورم چرا که  تمام کارها توسط یک تیم آلمانی در حال ساخته شدن است و آلمانی ها مثل ما هردمبیل کار نمی کنند.من هم مشتاقم کارها زودتر تمام شود.ضبط یک آهنگ و خواندن آن در سیستم خودمان کار چند ساعت است اما این روش برای یک آلبوم پسندیده نیست.در ضمن من سازندهء beat ها نیستم  و در این آلبوم از ساز هم استفاده میشود و حساسیت کار بیشتر است.شاید تا امروز بیش از پنجاه شعر و ترانه به دستم رسیده که متاسفانه هیچکدام  برایم جالب نبود.تعدادی هم beat دست ساز به اصطلاح به دستم رسید که آنها هم با کار و سبک من هماهنگی نداشتند.

گذشته از این, ای عزیزان من ,قند عسل ها, ای باقلواها ,ای نورافکن ها ,ای پروفسور ها

3 ماه که چیزی نیست برای یک آلبوم.هنرمندان ما در لوسانجلس برای هر آلبوم شان سالها زحمت می کشند.

حالا این لوسانجلس را گفتم اجازه بدهید بحث آن آهنگ بی نام که محتوایش درباره خواننده های لوس انجلس بود را همین جا ببندیم.این آهنگ مورد تایید من نمیباشد .من این آهنگ را در همان یک سال اولی که بیرون آمدم ضبط کردم.فقط و فقط هم برای خنده.این کار البته از جهت تکنیکی برایم مهم بود اما از جهت محتوا ارزشمند نیست.الان هم از آوردن اسم دو نفر در  این آهنگ متاسفم.آن عزیزانی هم که این آهنگ را از من درخواست می کنند بدانند که گوش دادن به این آهنگ فعل حرام است.با این که من عاشق ایرج میرزا و مخصوصا اظهار محبتش به عارف هستم و عبید زاکانی را دوست دارم و بسیاری از جفنگهای جنسی سعدی را میپسندم, اما یادمان نرود که من باید با ادب باشم .نگذارید بوی این ماجرا بیشتر بلند شود  و حداقل وقتی آن را گوش می دهید, به جای آن حرف های زشت, در ذهنتان  گل پسر  ,نازلبو ,شیرین بیان  ,گل کش  و غیره بگذارید.

من از درگاه خداوند  باری تعالی بابت این کار سخیف طلب عفو و رحمت دارم .انشاالله بتوانم با یک  ترانه در رثای این عزیزان جبران  کنم. در آینده طرحی دارم  برای تلفیق آهنگ آی آی خوشگله   با   آی خانوم کجا کجا   با تم کربلا کربلا ما داریم میاییم .در  کلیپ آهنگ هم, مردی نشسته است و در حالی که پیپ می کشد  به طور نمادین  گاهی  فریاد می زند و با خودش می گوید: کی بود؟ من بودم؟!

زیاد نوشتم و برای سلامتی ام خوب نیست.خواستیم کمی بگیم و بخندیم .به قول عزیزی به دل نگیر, به دست بگیر و بازی کن .یکی گفت فلانی به ریش شما میخنده .گفت اگر فلانی میخنده پس ریش ما خنده داره.



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 4:11  توسط ش. ن  | 

 با سلام به همهء شما عزیزان

من ایمیل شخصی خود را به گوگل منتقل کردم .پس از این می توانید با ایمیل زیر با من در تماس باشید

با عشق


shahin.najafi.music@googlemail.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 16:42  توسط ش. ن 

آرزو کردم که ای کاش ایران بودم و به سینما میرفتم .مثل همیشه در  سانس های آخر که تنها در انتهای سالن میشد سایه هایی را دید که درگیر خودشان هستند و دل و دلدار حاضر و بوسه هایی پنهانی  و فیلم غائب.

منم انگار که فیلم را برای من اکران کرده باشند درگیر و مثل دیوانه ها گاهی غرولند و گاه تحسین.

حالا که نیستم به جای من در همان سانس های آخر به سینما بروید و"وقتی همه خوابیم" بیضایی نازنین را ببینید.فکر نمی کنم که آن لذت را بتوانم اینجا تجربه کنم.آن سیگار کشیدن های پنهانی لای صندلی های زهوار در رفته سینمای شهرمان.آن بحث ها و تحلیل های پروفسورمابانه بعد فیلم با دوستان.

ترجیح دادم  نقدهایی را که برای این فیلم نوشته اند نخوانم.می خواهم مثل همیشه شوکه بشوم.من بیضایی را یک بار دیدم.وقتی همه از سر و کول اش بالا می رفتند تا شاید فرصت شنیدن یک جواب را داشته باشند من فقط نگاه می کردم و فکر می کردم که اگر بیضایی نبود من از سینمای ایران هم بی نصیب بودم و با خودم حساب می کردم که تا چند سال دیگر چند تا فیلم می سازد پیش از مرگ.

راستی  یادم رفته بود .من و فوتبال نه اینکه دشمن باشیم اما دوست هم نیستیم.اما حوادث اخیر  برایم جالب بود.ایران و عربستان و دایی و رئیس جمهور و این همه سر و صدا.آن موقع ها بچه ها وقتی می خواستند سر به سرم بگذارند بحث فوتبال را پیش می کشیدند.ما  هم میشدیم مسعود شستچی.به قولی گفتی در این مباحث عجیب بوقیم.

این بماند تا بعد...


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 4:14  توسط ش. ن  | 

آه فارسی نوشتن هم لذت خاصی دارد.امروز از ایران یک کیبورد با حروف فارسی به دستم رسید.حالا می توانم با چشمهای بسته بنویسم.

امروز یکشنبه است .مثلن بهار شروع شده است اما هنوز خبری از نشانه های آن نیست.

هفتهء پیش ضبط اولیه ی ترانه ها را شروع کردیم و درباره ی مسائل مربوط به آلبوم صحبت کردیم.این اولین آلبوم من خواهد بود که به طور رسمی ضبط و پخش می شود.اسم آلبوم و تعداد کارها مشخص شده است.دو تا از ترانه  های آلبوم "ما مرد نیستیم"  هم با آهنگی جدید بازخوانی می شوند .دیگر خیالم راحت است که کارها با کیفیت بالا تهیه میشوند. فقط باید درباره ی کاور آلبوم تصمیم گیری شود .

حالا بیشتر فرصت می کنم که کتاب بخوانم.بیشتر رمان می خوانم وکمتر شعر.عید هم که آمد و رفت.من هم که آنقدر ها شعور تبریک گفتن  ندارم. هر کس که تبریک گفت از روی ادب جواب دادم .

همه چیز در آرامش است.خبر ها را روزانه می خوانم و به حرف های اباما فکر میکنم و...

عجب!

حالا بیشتر حرف می زنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 18:1  توسط ش. ن  |