|
تقديم به دانشجويان دربند و شورندگان عليه وضعيت موجود
كه ۲ روز ديگر در بند می شود ...
و یا
در صورت عدم دسترسی در ایران آهنگ را از اینجا بشنوید !
زندگی سگی :
" ابلها ! مردا ! عدوی تو نیستم من !
انکار توام ! "
- دو تا "ت " بَده !
تاریخ و ترک سیگار
مرض عادی می شه واسه جماعت بیمار !
مثل درد پریود و یه کمی بیشتر
داری می میری ادای زنده ها رو در نیار !
لک خون گوشه لبته ! چسبیده ! وردار
من و این خانوم رابطه ای نداریم سرکار !
باید بلند بگی
ولی خوب شاش بند شدی !
به تو هیچ ربطی نداره ! شعار رو دیوار !
می خوان خانوما و آقایون از هم تفکیک شن !
بوش و لابی یهود ببین و تحریک شن
و مسیح لات دم کوچه با دستمال یزدی
به قول " مریم هوله " نيچه تو لباس کردی
یه هاله ی مقدس رو سر مترسک!
یکی بزغاله می بینه همه رو ! یکی هم سگ !
شکم سیر و مغر پیر و انقلاب مخملی !
چریک کت شلواری و چه گوارای فکلی !
سیاسیای مست و مستای معتقد !
دکتر و پرفسور با پیشوند سید !
مفتی بی ریشه و ریشه ی مفتی ! امت گشنه !
کرم و کلام کذب و کشف و کتاب کهنه
دولت بیمار ! ملت بیزار ! مدیر غایب
جوون و جلق و جهاد اکبر و امام نائب
شهید زنده و زنده های مرده بی کفن
چماق و چراغ ِ دین چلغوزای بی وطن
فردوسی ! خط امامی با سربند یا زهرا
حافظ ! یه بسیجی کلاچ به دست سر کوچه ها
حقوق بشر بشر بی حق حرفهای شیرین
تلفیق مسجد با نمای کاخ سفید کرملین
فمینیست مردونه ! حق زن می شه بازیچه !
فالاچی با دامن مینی ژوپ و سبیل نیچه
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رل جنازه ای که زنده است
به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی !
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی !
دختر خاله ی محجبه !یاد هفت سالگی
! زیر پتو ! دکتر بازی و کشف یک سادگی
زن همسایه ! مشکل جنسی ! شوهر بیکاره
سه سال حبس و یه آش نخورده و سکس نیمه کاره
دوستی با دوست مامان و بیوه های تشنه لب
عاشق دختر همسایه فقط واسه یه شب
شبای عاشورا و فیلم پورونو خونه خالی
شب شعر و روزای سگی و معشوق خیالی
حسرت بوسیدن لبت وسط خیابون !
عقده ی هم آغوشی با تو بی ترس زندون
دنبال کردنت تو خیابون و کوچه خلوت
یه گل پژمرده با نامه یا با ده دقیقه صحبت
یه قلب شونزده ساله که از ترس مامور می زنه
مامور اگه نبینه ! خونواده سرتو می زنه
یه بکارتی ! که معنیش واست غریبه
غیرت داداش و بابا که حالا شدن غریبه
فرار و خیابون و اعتیاد و فحشا !
قصه هایی که شاید تکراری شده واسه ما
مسیح عربده کش با دستمال یزدی
مریم واست هیچ شانسی نیست که به خونه برگردی
مریم بیوه و مریم بی حق حضانت !
مریم بی ارث و مریم بی حق شهادت !
مریم تو بنده واسه چند تا دونه امضا !
مریمی که خودکشی شده توی بازداشتگاه
به نقش سیاهی لشگر تو فیلم راضی باش
چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش
خر شو از خودت دست بکش ! افول کن !
ببند دهنتو ! شرایطو قبول کن !
این سنت پیغمبره ! بپذیر !
زن یا مرد ! فرقی نمی کنه ! بمیر !
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی
این یعنی نقش من تو فیلم زندگی سگی
رول یه جنازه که زنده است به همین سادگی
نفس کشیدن تو یه متن خسته با خط کشی
آخر قصه ی همه است ! آخر سگ کشی

با مختومه اعلام شدن پرونده مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی يعقوب در زندان همدان، شيرين عبادی وکيل پرونده اعلام کرد در صورت به نتيجه نرسيدن راه های قانونی در داخل کشور از مراجع قانونی بين المللی کمک خواهد خواست.

ابوالقاسم بنی يعقوب، پدر دکتر زهرا بنی يعقوب در گفت و گوی تلفنی با راديو فردا گفت: «نوزدهم تيرماه از طرف بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب دادگاه همدان حکمی به دست من رسيد که براساس آن مرگ دکتر زهرا بنی يعقوب خودکشی تشخيص داده شده و پرونده مختومه اعلام و برای متهمان اين پرونده قرار منع تعقيب صادر شده است.» شيرين عبادی وکيل پرونده نيز روز پنج شنبه به راديو فردا گفت: «از تمامی راههای قانونی موجود برای رد اين حکم استفاده خواهم کرد و در صورتی که حق قانونی خانواده بنی يعقوب احقاق نشود، از مراجع قانونی بين المللی کمک خواهم خواست.» زهرا بنی يعقوب، پزشک جوان ۲۷ ساله روز بيستم مهرماه سال گذشته در يکی از پارک های همدان به اتهام «ارتکاب جرم مشهود» توسط نيروهای بسيجی ضابطان امر به معروف و نهی از منکر بازداشت شد و دو روز بعد مسئولان بازداشتگاه اعلام کردند که وی با استفاده از پارچه پلاکارد تبليغاتی خودکشی کرده است.در متن رای صادره برای پرونده مرگ این پزشک جوان آمده است: «با توجه به اينکه اصلاً جرمی واقع نشده و وقوع قتل عمد منتفی است، برای همه متهمان پرونده قرار منع تعقيب صادر می شود.» پزشک قانونی، مرگ زهرا بنی يعقوب را «فشار بر عناصر حياتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن» دانست و زمان مرگ را حدود ساعت نه شنبه شب (بيست و يکم مهر) اعلام کرد.اما خانواده زهرا بنی يعقوب با رد اين ادعا و با استناد به کبودی موجود بر جسد، مرگ فرزند خود را مشکوک دانسته و خواستار نبش قبر وی و تعيين مجدد علت مرگ شدند. خانواده می گویند که تنها ۱۵ دقيقه قبل از زمان اعلام شده مرگ وی، با او مکالمه تلفنی داشته اند و معتقدند هيچ دليل قانع کننده ای برای خودکشی وی وجود ندارد. پدر زهرا در مورد وضعيت جسد در هنگام دفن به رادیو فردا گفت: «با چشمان خودم ديدم که جلوی ساق پا و بالای ران بدن دخترک کبود بود. بينی و گوش هايش نيز پر از خون بود.» شيرين عبادی، با استناد به مشاهدات پدر زهرا بنی یعقوب گفت: «با توجه به خونريزی گوش و بينی جسد که معمولا نشان دهنده ضربه مغزی است ما تقاضای نبش قبر را برای بررسی مجدد پزشکی قانونی ارائه داديم و منتظر بوديم تا با احاله پرونده به تهران مقررات قانونی طی شود اما با برخورد غيرقانونی دادگستری همدان با حکم قرار منع تعقيب روبرو شديم.» به گفته پدر زهرا، آنها تنها ۱۰ روز فرصت دارند تا اعتراض خود را به حکم صادره به دادگستری همدان اعلام کنند. ابوالقاسم بنی يعقوب، عليه مدير و ماموران مرکز اجرای امر به معروف و نهی از منکر از جمله «سرهنگ محمد حسين ق.»، «رضا ر.»، «غلامرضا ش.»، «امير م.»، «صياد س.» و «معصومه خ.» به اتهام قتل عمدی فرزندش، شکايت کرده بود. براساس دستور رياست قوه قضاييه قرار بود به دليل امکان تبانی و اعمال نظر، پرونده به تهران منتقل و مورد رسيدگی قرار گيرد. به گفته آقای بنی يعقوب، دوشنبه گذشته به وی اعلام شده بود که پرونده به تهران منتقل شده است در حالی که در همان زمان همدان دادگاه غيابی آن تشکيل شده بود. در رای صادره توسط بازپرس همدانی آمده است: «نظر به اينکه حسب تحقيقات به عمل آمده و گزارش مرجع انتظامی و گزارش معاينه پزشک توسط پزشکی قانونی و انکار شديد متهمان و عدم ارائه دليل از سوی شاکی های پرونده و ساير قرائن موجود در پرونده از جمله گزارش بازپرس کشيک در روز ۲۱/۷/۸۶ (روز مرگ زهرا) و اظهارات مطلع به نام [...] فوت آن مرحوم به خاطر فشار بر عناصر حياتی گردن توسط جسم رشته مانند قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن ناشی از حلق آويز شدن توسط خود آن مرحوم بوده است و خودکشی اعلام می شود.» آقای بنی يعقوب درباره این حکم گفت: «در اين حکم از نامزد دخترم به عنوان مطلع نام برده شده است، چگونه ممکن است مردی که روز اول به عنوان متهم بازداشت شده تبرئه شده و تبديل به مطلع می شود، اما جسد دختر من را به من تحويل می دهند؟» پيش از اين نيز شيرين عبادی در گفت وگو با راديو فردا از تناقضات بسياری در پرونده خبر داده بود، «از جمله ساعت دقيق مرگ و ارتفاع ميله ای که ادعا می شود شادروان زهرا بنی يعقوب خود را با آن به دار آويخته است. زيرا ارتفاع اين ميله با اندازه و قد زهرا تناسبی ندارد. همچنين تناقض در گزارشات مأمورين در مورد شيوه دستگيری و نگهداری از زهرا.»

وی گفته بود: «شادروان بنی يعقوب از شاگردان تيزهوش و يک دکتر فارغ التحصيل از دانشگاه تهران بود. ولی معلوم شد کسانی که او را دستگير کرده بودند و بعدا به عنوان متهم مورد تحقيقات قرارگرفتند، حتی سواد خواندن و نوشتن نداشتند و برگه بازجويی را انگشت زده بودند.»
جشنواره جهانی موسيقی جوانان موسوم به «بوخوم توتال»، از روز پنج شنبه فعاليت چهار روزه خود را در شهر بوخوم آلمان آغاز کرده است. حدود ۸۰ گروه سرشناس موسيقی از سراسر دنيا در اين جشنواره حضور دارند که يکی از آنها گروه ايرانی «تپش ۲۰۱۲» است. اين گروه به دريافت جايزه موسيقی بين المللی از سوی دولت آلمان نائل شده و در ترانه هايش به ويژه برخی از آنها که به زبان فارسی خوانده می شود، بر مسائل گوناگون اجتماعی ايران تمرکز بيشتری کرده است. «ما مرد نيستيم» و «حاجی ما آخر خطيم» از تازه ترين ترانه های رپی است که گروه تپش ۲۰۱۲ اجرا کرده است. اين گروه موسيقی از آنجا که به مسائل ايران توجه خاص دارد، برنامه اين بار خود را در جشنواره جهانی توتال در شهر بوخوم آلمان، به هجدهم تيرماه و جنبش دانشجويی در ايران تقديم کرده است. شاهين نجفی، خواننده و شاعر گروه تپش ۲۰۱۲، در گفت و گو با راديو فردا با اشاره به فستيوال توتال می گويد: «بايد نسبت به حرکت های دانشجويی در ايران ادای دين کرد.» وی می افزايد: «برای ما شرکت دراين فستيوال افتخار بزرگی است زيرا تنها گروه ايرانی هستيم که در اين فستيوال شرکت کرده ايم و نوازنده ها و گروه های حرفه ای در اين فستيوال شرکت می کنند.» شاهین نجفی وی همچنين می گويد: «سه روز بعد از آن ۱۸ تير است و ما ديديم بهترين فرصت برای ادای دين به اين جريان است و در اين فستيوال اين کار را انجام خواهيم داد.» شاهين نجفی در پاسخ به اين سؤال که در اين فستيوال چه برنامه هايی را اجرا خواهيد کرد و ترانه هايتان بيشتر آلمانی است يا فارسی؟ به راديو فردا می گويد: «ترانه های گروه تپش، هم آلمانی است و هم فارسی. گروه تپش که من برايشان گيتار هم می زنم، چند کار آلمانی، چند کار انگليسی و چند کار فارسی دارد که مضامين آنها اجتماعی-سياسی است.» شاهين نجفی، خواننده و شاعر گروه تپش ۲۰۱۲، در ادامه گفت و گو با راديو فردا اضافه می کند که يکی از ترانه هايی که روز شنبه در جشنواره جهانی موسيقی با نام توتال درشهر بوخوم آلمان اجرا خواهد کرد، تازه ترين ترانه رپ اين گروه با نام «حاجی ما آخر خطيم» است. در اين ترانه، يک حاجی به عنوان نماينده ای از يک تفکر اجتماعی، مورد خطاب قرار گرفته است. او در پاسخ به علت گزينش اين شخصيت اجتماعی در اين ترانه می گويد: «با مخاطب قرار دادن اين حاجی، بحث ما انتقاد از تفکری است که در جامعه ما ريشه ای شده و در نتيجه انتقاد نسبت به تماميت اين ماجرا هدف اين ترانه است. در رپ می گوييم اگر از سمبل، استعاره و نمادهای شعری استفاده می کنيم، همه در خدمت توضيح و تبيين چيزی است که در جامعه دارد اتفاق می افتد و ملموس است.» او می افزايد: «فقر، فحشا، خشونت، تفکر ضد زن و قوميت گرايی چيزهايی است که ما لحظه به لحظه لمس می کنيم.» گروه تپش ۲۰۱۲ در ترانه «حاجی ما آخر خطيم»، پدر و مادرها را سرزنش کرده است که چرا فرزندانشان را به سکوت و غير سياسی بودن دعوت می کنند. آقای نجفی در اين رابطه معتقد است: «به نظر من خانواده به عنوان کوچک ترين نهاد اجتماعی، وظيفه دارد به فرزندان خود از کوچکی به تدريج ياد دهد که نسبت به مسائل جامعه نظر داشته باشند و حرف بزنند. اگر چيزی درست نيست، نسبت به آن اعتراض کنند.»
شاهين نجفی در توضيح اين که در اين ترانه از برنامه هسته ای و اتمی ايران هم صحبت شده است، می گويد: «در مورد شعارانرژی هسته ای حق مسلم ماست، همه کسانی که متوجه مسائل ايران هستند، می دانند ملتی که مشکلش گوشت و مرغ است، ملتی که مشکلش قيمت برنج و گوجه فرنگی است، آيا فرصتی برای فکر کردن به انرژی هسته ای دارد؟ آيا انرژی هسته ای به صلاح اين کشور است؟ آيا هسته ای کردن اين منطقه درست است؟ در جامعه ای که مشکل اقتصادی و فرهنگی دارد، جايی برای چنين موضوعی باقی نمی ماند. جز اين که ما مطمئن شويم اين ماجرا عوام فريبی و کلک سياسی است.»
شاهین نجفی موسیقیدان، ترانه سرا و خواننده ایرانی مقیم آلمان است، کارهایش به صورت انفرادی و به همراه گروه های دیگر منتشر شده است، آخرین گروهی که با او همکاری می کند، گروه طپش 2012 است. او در انزلی متولد شده، در گیلان زندگی می کرده و دانشجوی رشته ی جامعه شناسی بوده که متاسفانه به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده است و به قول خودش جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه.
از او می پرسم:
- از کی شروع به کار موسیقی کردی؟
- از حدود 15سالگی موسیقی را شروع کردم، سبک راک را خوب می شناختم اما ابتدا بیشتر فعالیتم در زمینه ی پاپ اسپانیایی بود و با گروهی به نام فلامینکو، کنسرت می گذاشتیم و برنامه اجرا می کردیم که بعد از دو سه برنامه دیگر به من اجازه ی خواندن ندادند. بعد از آن با گروه دیگری به نام شروع به کار کردم و در این گروه به عنوان نوازنده و خواننده فعالیت داشتم.
- اصولن مخاطب موسیقی سبک رپ، قشر خیلی جوان است و به خاطر نوع شکل گیری آن در امریکا و بعد ورودش به بقیه ی زبان ها و فرهنگ ها، رپ عمومن از مشکلات اجتماعی صحبت نمی کند، چرا این سبک را انتخاب کردی؟
- تاکیدی به انتخاب سبک خاصی ندارم، اما برای من، درون مایه ی کارم خیلی اهمیت دارد، در مورد رپ یک واقعیت هست و آن اینکه رپ موسیقی خیابانی است و از دردها و مشکلات عادی و روزمره ی آدم ها می آید. بدیهی است که نباید از رپ انتظار داشته باشیم، مانند یک تئوریسین سیاسی صحبت کند. اما من انتظار دارم خیلی صریح و ساده و کوبنده صحبت کنم و اعتراضم را به روشنی بیان کنم. حتی با این شخصیت که با عقده و توسری بزرگ شده، شخصیتی که همیشه به او ظلم شده و از طبقات پایین جامعه است و حتی فرصتی به او داده نشده که سواد کافی داشته باشد، کار من این است که از لباس روشنفکر بیایم بیرون و از زبان این کاراکتر که هیچ شرمی در گفتارش نیست، صحبت کنم.
- توی شعر «ما مرد نیستیم» اشاره داری به چند موضوع، یکی فلسفه و یکی کهن الگوی رستم و سوم اینکه ما در شرق و در ایران تابوهایی داریم که در گفتار نمی آیند و حرف زدن راجع به آنها ممنوع است، اما تو این تابوها را کنار گذاشته ای، مثل: (مثل اون دختری که پرده شو دوخته...)، این کار مخاطبان بسیاری پیدا کرد که از همه ی اقشار جامعه هستند و این خود موضوع جالبی است، فکر می کنی دلیل موفقیت «ما مرد نیستیم» و موفقیت تو توی این کار چیست؟ کدام یک از عناصر کار؟ یا شاید ترکیبی از تمام آنها؟
- شاید همه ی این مسائل با هم، برای من رستم یه شخصیت فرااسطوره ای است و من خیلی دوستش دارم، اما شخصیت های داستانی شاید تا زمانی که در فضای داستان هستند، قشنگ اند و دوست داشتنی. اما فلسفه ای که ازش حرف زدم، فلسفه ای که بعد از دوم خرداد به وجود آمد و نوعی سوء استفاده از فلسفه ی غرب بود... همانطور که می دانید، روشنفکران دینی! بخشی از فلسفه ی غرب را که نسبت به دینداری تساهل نشان داده است را به عنوان ایدآل ترین بخش از اسلوب ساختار فلسفه، به جامعه نشان داده اند، در این میان پاره ای از نظرات فیلسوفانی مانند کانت، پل ریکور، پوپر، هابرماس را کنار هم چیده و موجودی عجیب الخلقه به نام دموکراسی در بستر اسلام را آفریده اند. در صورتی که فلسفه نسبتی با دین ندارد و در نگاه به سیاست، جامعه و اقتصاد، نگاهی علمی دارد و به نقد نگاه های فلسفی پیش از خود می پردازد و مثلن فیلسوف آریستوکرات و مطلق گرایی چون هگل را نقد می کند... نیچه چنان تمامیت مسیحیت را به سخره می گیرد که دیندارانی چون اکبر گنجی، فلسفه اش را خشن می دانند. چرا این روشنفکران دینی! از کنار ولتر به راحتی می گذرند به پست مدرنیست هایی تکیه می کنند که فقر و فلاکت و نادانی را با ژئوپولتیک توجیه و در جامعه بومی می کند؟ خلاصه ی حرف ما این است که معجون این عزیزان فلسفه نیست و بهترین مثال برای این موضوع پاسخ مارکس به بوئر است و بحث اش پیرامون یهودیت... تلاش می کنند خود را مارتین لوتر معرفی کنندو مطمئنن نشنیده اند نقد مارکس را که چگونه اثبات کرد مارتین لوتر با پروتستانیسم خود دینی را که در آستانه ی دفن شدن بود، به میان جامعه کشید، همان کاری که مسیحیت با یهودیت کرد و ادامه و دلیل جاودانگی اش شد. فلسفه ی دودوزه ای که مولوی با آن بازی می کند، به آنچه اینان می گویند، بسیار شباهت دارد و آنچه که دکتر سروش می گوید، همان است که علم کلام و به اصطلاح فلسفه ی اخته، یعنی «حکمت» در طول تاریخ گفته است.
- «ما مرد نیستیم» درباره ی «زن» و نگاه به زن است، به نظر تو چرا نگاه به زنها در جامعه ی ایران از بالا نگاه می شود؟ دوست ندارم از این کلمه استفاده کنم، اما به نظر من اغلب به زن به چشم «ابزار» نگاه می کنند؟
- این برمی گردد به سنت و مذهب و از آنها مایه می گیرد. اما از اینجا شروع می کنم که چرا من راجع به زن ها حرف زدم و نه مردها، چون به آنها هم ظلم می شود، اما بهترین نشانه ی یک جامعه ی آزاد ، میزان آزادی زن های آن جامعه است.
- مشکل کجاست؟ حکومت؟ یا مشکلات دیگری هم هست؟
- مشکل فقط حکومت نیست، اما حکومت از دیگر مشکلاتی که در جامعه وجود دارد، سوء استفاده می کند و بعث تشدید آنها می شود و گرنه کسی ما را مجبور نمی کند که در حرم فلان امام پول بیندازیم. اما نگاهی که در جامعه ی ایران وجود دارد برمی گردد به اسلام و تعریفی که از زن کرده است که ادبا و فلاسفه ی قدیم هم دخیل بوده اند در انتقال این نگاه به جامعه ... اما در جوامع غیر اسلامی شکل این نگاه فرق می کند، این جا (خارج از ایران) هم این مسائل بوده و هنوز هم هست اما به شکلی دیگر..
- جدیدترین کارت «فحش بده» نام دارد، درباره ی این کار بگو و این که چرا «فحش بده»؟
- در ابتدا عده ای سعی کردند با فحش دادن و توهین کردن مرا دلسرد کنند، سخت است وقتی کاری رو بدون هیچ پشتوانه ای انجام دهی و بدون هیچ چشمداشتی و تنها از روی عشق به دیگران برسانی و در مقابل فحش بخوری و توهین بشنوی. من اگر می خواستم مشهور شوم باید کاری می کردم در راستای ذوق و علاقه ی خلق الله، نه آهنگی که با پرده ی دوخته شده ی دختری آغاز شده باشد و از ظلم و سیاهی های جامعه بگوید که مثلمن خیلی ها را می رماند. خواستم این بار خودم باشم، همان را بخوانم که فکر می کنم... وقتی توهین کارگر نشد به تهدید روی آوردند، خوب من هم خانواده ای در ایران دارم و... خودم این جا تنها هستم، دست به فحاشی روشنفکرانه زدند، واقعیات و بدیهیات را قلب کردند و روز را شب جلوه دادند... در تمام این مدت من سکوت کردم، چون به خودم و به راهم اطمینان داشتم، اما در درون سوختم... این کار «فحش بده» به این فشارها می پردازد...
- برنامه تو برای آینده ؟
- چندتا اجرای بزرگ با گروه طپش 2012 داریم و یک سی دی که به زودی منتشر می شود.
- کار در آمریکا و لس آنجلس؟
- با گروه اینان که کار می کردم، همکارانم در آن گروه با لس آنجلس در تماس بودند که آنجا هم متاسفانه پیشنهاداتشان به شرط حذف فلان آهنگ یا فلان شعر بود که مورد قبول ما قرار نمی گرفت، و البته شرکت ترانه برای انتشار کارمان از ما 40000 دلار پول می خواست که... شاید روزی در لس آنجلس کار کنم، اما زمانی که بتوانم بدون سانسور کار کنم.
- و آخرین سئوال اینکه چطور با مانیها آشنا شدی؟
- من از مریم هوله در ایران خیلی شنیده بودم، اما تماسی با او نداشتم و خیلی برایم جالب بود شخصیتش و شعرش. تا اینکه آمدم آلمان و خیلی اتفاقی «مانیها» را دیدم و یکی از شعرهای مریم هوله را که خیلی روی من تاثیر گذاشت و آهنگ «وطن» را به همین دلیل به او تقدیم کردم.
با سپاس از شاهین نجفی عزیز که وقتش را برای این گفتگو در اختیار مانیها قرار داد.
لینک این مصاحبه در سایت مانیها
بامداد جمالی
فحش بده
"یه کم فحش بده
فحش ! فحش کشم کن
تحت تاثیر قرار نگیر دادا
گوش نکن
یه کم فحش بده آروم شی حرجی نیست
کنتور نمیندازه برات و خرجی نیست
بریز بیرون و خالی شو
فحش کشم کن
تیزی تو دست تو
ملسه ! می دونی که چون
هموطنی ! تحقیرم کنی
ار تو کی بهتر
وجدانو بذار کنار راحت باش پسر
من که کافی تحقیر شدم حالا تو دنیا
تو هم بی نصیب نذار ما رو
یه چیزی بیا
دادا من که مثل بقیه تیزی دستم نیست
فحش واسه تو دادنیه
واسه ما خوردنی
سن و سالو بزار کنار
زمونه عوض شده
هیکلو نبین
پیشت خاکیم و مردنی
ضایعم کن
می گن یه کم معروف شدم !
نذار اسم در کنم
ضرر داره واسه من
وقتی فحش می دی
یه جورایی تحریک می شم
به حال خودمون بغض می کنم
و شعر می گم
با خودم دس به یقه می شم و فحش می دم
من چند ساله دیگه از خودم بریدم
تو دلت پره ! می دونم
تقصیر تو نیست
یقه یکی رو باید بگیری
ولی کسی نیست
می خوای بزنی بیرون
راه نیس
به من فحش بده
تو خفقانی منم کشیدم سخته
یه کم فحش بده
فحش ! فحش کشم کن
تحت تاثیر قرار نگیر دادا
گوش نکن
با این شعر که نمی شه بری دم ارشاد
اینترنتی بزار خوب پخش شه
فحش بده
شاید مجوز بگیری
چون به من فحش دادی
ولی بدون که بازیچه دست اونا شدی
من با اینا شکر آبمو پنهون نکردم
اونچه که فکر می کردم
نوشتم و داد زدم
تو این سه سال قد سی سال تاوون دادم
از هر سگ و نا سگی توهین شنیدم
همه دور و وریام آیه یاس خوندن
گفتن رپ نمی گیره
پاپ بخون ! خندیدن
شاد بودن که بشنون زمین خوردنمو
آرزوشون این بود که ببینن جون کندنمو
ولی من زیر پای کسیو خالی نکردم
واسه پیشرفتم خ...مالی نکردم
من با شکم گرسنه رپ نوشتم
من تو قلب اروپا تو خیابون خوابیدم
قمپز چرا ؟ چرا بگم گنگسترم ؟
با ماشین مردم عکس بگیرم عقده دارم
سه ساله اینجام و سه بار دیسکو نرفتم
شادی اینارو می بینم حسرت می خورم
منم حالی می خوام ولی خوب تو وطن خودم
دادا بده ! بد دردیه ! درد کشیدن
حالا بشین و از ته قلبت فحش بده
کسی مثل من فحش دادن داره ! نه مگه ؟
یه کم فحش بده ! فحش ! فحش کشم کن
تخت تاثیر قرار نگیر دادا
گوش نکن ... "
آهنگ را :
شاد و سرفراز باشيد
مصاحبه مدرسه فمینیستی با شاهين نجفي
توضیح : البته بحث کمپین و نوع عملکردش و خاستگاه اجتماعی آن و تعریفی که از سکولاریسم می دهد و موضع آن در برابر مذهب و میزان انتظاری که میتوان از آن در روشنگری بنیادی جامعه داشت و ... هنوز پرونده ای باز است . با این حال گمان می رود که در ابتدای امر به کمپین باید به مثابه شروع یک حرکت اولیه اجتماعی نگاه کرد که شاید بتواند بستر جامعه را برای تحولی ریشه ای درآینده آماده کند . با اینکه نفس فلسفه ی "یه مو از خرس کندن " و قناعت به آن بهانه ی یک ملت تنبل برای عدم تغییر ریشه ای در جامعه است اما می توان امیدوار بود که شاید این حرکت بتواند تلنگری باشد جهت آماده سازی گوش ها برای شنیدن صدای آن پتک بزرگ ...
متن مصاحبه را اینجا و یا در ادامه ی مطلب بخوانید .
من از الان منتظرِ بیست و سوم ماه جولای ( ساعت 9 غروب دوم مرداد ماه ) هستم: روز هجرت پدر !
من خويشاوند نزديك هر انساني هستم . نه ايراني را به غير ايراني ترجيح مي دهم نه انيراني را به ايراني . من يك لر بلوچ كرد فارس ، يك فارسي زبان ترك ، يك افريقایي اروپایي استراليایي امريكایي آسيایي ام ، يك سياه پوست زردپوست سرخ پوست سفيدم كه نه تنها با خودم و ديگران كمترين مشكلي ندارم بلكه بدون حضور ديگران ٬ وحشت مرگ را زير پوستم احساس مي كنم . من انساني هستم ميان انسان هاي ديگر بر سياره ی مقدس زمين ، كه بدون ديگران معنایی ندارم .
رستاخيز
من تمامي مُردهگان بودم:
| بهمهر |
|||
| مرا |
|||
| بيگاه |
|||
| در خواب ديدی | |||